میدانی

دلم به اندازه تمام نداشته هایم برایت تنگ است

میدانی

این روزها چقدر باتو در رفت و آمدم

میدانی

در نبودنت چقدر زجر میکشم

میدانی

با بودنت چقدر از همه چیز راضی ام

حتی از وجود خودم

امیدوارم درک کنی بودنت را

امیدوارم مغرور نشوی از بودنت در کنارم

من به همه ی آرزوهایم در کنار تو امیدوارم

امیدوارترم که امیدهایم را ناامید نکنی

امید زندگی ام.

ای کاش خالصانه تر ین احساس را در کنارم داشته باشی

ای کاش هیچوقت روز رفتنت را به چشم نبینم

ای کاش بهانه ی رفتنت را نداشتن لیاقت من ندانی!

امیدهایم را نگهدار من آنها را بعد از خدا به تو سپرده ام

تا روز رسیدن آنها را در قلب خود نگه دار امیدم.

به اندازه تک تک ستاره ها دوستت دارم

 

دوستت دارم به خاطر خودت

 

به خاطر معرفتت

 

مهربانی ات 

 

میدونم شاید هیچ وقت

 

حتی نتونم ببینمت

 

اما امید دارم به اون خدایی که اون بالاست

 

مطمئنم که صدای منو میشنوه

 

من هنوز هم امید دارم....

 

خدایا

سلام

میشناسی مرا؟

نه مزاحمت نیستم

حرفم را قطع نکن

یک لحظه به حرفهایم گوش کن

یک لحظه چشمهایت را به رویم نبند

یک لحظه بفهم مرا

خدای خوبم

من پشیمانم

اما مانده ام

من راه برگشت را گم کرده ام

سویی نیست در چشمهایم

باوری نیست در وجودم برای برگشت

خدای خوبم

من پشمانم

من دلخورم

من مانده ام

خدایا

چرا راه گرفتن دستهایت را گم کرده ام

چشم کدام حسود به دنبال دستهای من و تو بود

که این چنین بی تو تنها مانده ام در این همهمه پر از سراب!!

خدایا من عاشقترم یا تو؟

اعتراف میکنم که تو عاشقتری

عاشق معشوقش را هیچ وقت فراموش نمیکند!!

اما من معشوقه بدی بودم برایت

فراموش کار و خودخواه و بی پروا!!

آه از خودم

آه از کارهای کرده و نکرده ام

افسوس از دیدن و پنهان کاری تو!!

خدایا من رفتم ولی راه را بلد نیستم

فقط رفتن را بلدم اما مسیری در ذهنم نیست!!

همراهم باش ! چراغ راهم باش

خدایا

عشقت را ببخش!!!

خیلی پشیمانم.

گاهی چقد زود احمق میشیم

شاید به اندازه یه چشم بهم زدن

انسان وقتی احمق میشه که

به حرف دلش گوش میده و

پنهون از اینکه دلش همیشه

دشمن قسم خورده غرور و شخصیتشه

وقتی دل غرورتو شکست

عقب نشینی میکنه و میره یه گوشه دنج میشینه

وبه حماقت تو میخنده!!!!

آه از حماقت ما آدمها.

کی میخواهیم عاقل شویم خدا میداند!!!

گاهی دلم میخواهد همه چیز تار و خاکستری نباشد...

سفید باشد... یا حداقل آبی!...

گوش هایم را بگیرم و آرام آرام پیش روم...

دلم یک حس سرد میخواهد...

مثل وقتی که سرت را زیر آب میکنی و همه چیز در کندی زمان و آبی! مکان پیش می رود

 آرام آرام...

دلم آرامش میخواهد...

نه نمی دانی...!
هیچکس نمی داند...!
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد...!
نمی دانی...!
کسی نمی داند.....!
این آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام...!
چقدر خسته ام میکند...!

خداوندا!


اراده ام را به زمان کودکی بازگردان


همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم..

 

امشب غرق تماشای توام

اما نیست حالی و رمقی

امشب دلم بدجور تنگ توست

اما نیست دل تنگی برای من

امشب تمام قافیه های شعرم را باخته ام

امشب  تو در بی وزنی کاملی

شعرهایم برای کیست!!

برای روحی بی وزن و آرام

برای جسمی خسته و تنها

دگر نه تو را میخواهم

نه شعرهای بی قافیه ام را

امشب میخواهم همانند یک روح آرام و بی صدا

در خود بمیرم

امشب دیگر همه چیز در بی وزنی کامل است

آه از دل سنگم

آه از احساس بدم

امشب شاید فردایی در پی نداشته باشد

امشب شاید آخرین فرصت است برای لمس کردنم

اما مگر روح را هم میشود لمس کرد!!!

باد  شروع به وزیدن کرده

 مرا صدا میزند...

هووووو هووووو....

و من آرام اما چشم  به راه به دنبال صدایت میگردم

آه تو کجایی؟؟؟

و همچنان باد مرا صدا میزند

هووووو هوووووو....

من باید بروم ....

اما تو به قولت وفا  نکردی

خدا میداند کجا سرت را آرام گذاشته ای و

رویاهای شیرین زندگیت را میبینی!!!

وباد مرا ..........

خداحافظ.........

گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد، بـرو و گــوشـه ای بنـشـیـن


زانوهایت رابغل بگیرویک دل سیر گریه کن


شاید لازم باشد میان گریه هایت بگویی


.:: اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::


خدایا!ببخش آن گناهانم راکه دعایم را حبس کرده


دستهای کمک کننده

 

از لبهای دعا کننده مقدس تر هستند

 

کوروش کبیر