خدایا من چرا اینجام

ای کاش زمان به عقب برمیگشت

تا درست کنم همه ی آنچه را ویران کردم

که آثار خرابه های آن احساسم را ویران کرده

شاید هم عقلم را متروک کرده ست

خدایا

میشود فردا که چشم باز کردم همانی شوم که

تو ازم انتظار داشتی ؟

خدایا چقد از بودن و شدن الانم بیزارم

بارها به طرف تو آمده ام اما باز بین راه مسیرم را آگاهانه

و به میل خود عوض کردم

چقدر صبوری تو خدا

چقدر برایت بودنم مهم شده

چرا از دور لبخند میزنی  و از نزدیک بر من سخت نمیگیری

خدایا اگر من جای تو بودم

هزاران بار خودم را عذاب میدادم

هزاران بار خودم را سنگسار میکردم

هزاران بار میمردم و زنده میشدم

اما تو چقد صبوری برمن

کاش لیاقت بندگی تو را این چنین که تو میخواهی داشتم

اما افسوس که من بنده ای افسار گسیخته ام

دگر با حرفهایت رام نمیشوم

اما

از ته دلم دوستت دارم

فقط میتوانم بگویم رهایم کن از این

دلمردگی و از همه کابووس هایم  در روز

از همه یافکار مخدوشم در شب

از تمام ترسها و دلهره هایی که دارم اما برروز نمیدهم

ولی تو میدانی.

مرا آزاد شده ی عشقت کن

مرا فنا در خود کن

من منتظرم خدا

" آمین"