شمع ای نوای دلنشین دلم
شمع ای آرزوهای من نهفته در دلت
شمع ای راز دار همیشگی ام
امشب با توچه حرفهایی که نگفتم
همه سکوت بودی تو
و همه حرف بودم من
همه اشک بودی تو
وهمه درد بودم من
چه شد امشب مرا؟
نمیدانم!
شمع ای سنگ صبور دردهایم
شمع ای سوخته در حرفهایم
چه گذشت میان من وتو امشب
نمیدانم!
هر سال همین موقع من وتو در خلوتی بکر
کنار هم و چشم در چشم
مینشینیم وحرفهای زیادی برای گفتن داریم
شمع ای راز دار من!
اما دریغ از سالهای گذشته و از حرفهای تکراری من برای تو!
توهم خسته ای از راز داربودن من
میدانم!
تحمل کن این سنگینی بغضم را
تو بجایم گریه کن ای شمع
برایم گریه کن
اشکهایت را هیچوقت نمیتوانم پاک کنم
برایم تا ابد تا تمام شدنت گریه کن
من هنوزهم به پایت نشسته ام
برایم گریه کن!
شاید خدا اشکهایت را دید!
شاید ازتو پرسید دلیل گریه های هرساله ات را!
شاید خدا مرا پیدا کرد!
گریه کن
برایم تا ابد تا تمام شدنت گریه کن
من هنوز به پایت نشسته ام!