بین چشمهایم و طرز نگاهت چه رازهایی که نهفته نیست
بین لبانم و لبانت چه حرفهایی که نگفته مانده ست
اما
چشمهایم کتاب باز احساسم هستن
امان از چشمهایت
امان
که دلم را زیر رگبار نگاهشان چه به اوج میرسانند
اما چه بگویم از دستهایت؟!!
دستهایت قامت بر دستهایم میپوشانند
گم میشوند در آوار دستهایت
آه از حرفهایت
حرفهایی که مرا از خود بیخود
و ناخوداگاه
تمام آرامش وجودم میشوند
فقط یک کلام
بامن بمان و تمام آرامشم باش
هیچ بهانه ای ازتو برا نبودنت پذیرفته نیست.
همین.
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر ۱۳۹۴ ساعت 22:7 توسط لیلا
|