تورا می ستایم

من به تو می بالم سرشارم از تو،

از بودن و نبودنت سرشارم

من تو را دارم

تورا دارم در بودن ونبودنم

من تو را دارم

 زندگی می کنم ، عشق می ورزم، گناه می کنم

ولی

من همیشه تو را دارم

زیبایی، پاکی،معصومی

 هستی همیشه و در همه جا

 با تو عهد بسته بودم، عهد را شکستم

 اما تو...... چیزی نگفتی.....

 و باز سکوت....وباز سکوت ....وباز......

بی گناهان چقد در این دنیای نا آرام ، آرام به دار آویخته میشوند

بی گناهم اما

دنیایم همه ناآرام است

پر از وحشت

پراز تشویش

بی گناهم اما

پناهی ندارم از بی کسی ام

دنیایم همه نا آرام است

در تفسیر گناه خود مانده ام

شاید مقصرم از گناهم

از اینکه  تلاشی برای آزادی ام نکردم

راه آزادی برایم بسته است

همه دنیایم تاریک و نا امن است

دیر بفکر آزادی افتاده ام

خیلی دیر

اما ایمان دارم به آزادیم

روزی می آید او

آری من به دستان خدا ایمان دارم

"  تقدیم به همه ی آزادگان دربند ...."

 

 

باد دروجودم چه بیداد میکند

بیابانی خالی از جانم

تنها رفیق و مونسم باد است

گاهی نفسی میشود  در این جسم بی جانم

روزها با آفتاب سوزان و بی رحم هم آغوشم

شبها با زوزه های سرد باد وحشی

آه... تهی ام از هرچه هست

پوچ پوچم از تو

دنیای من از وجودت چه بد خالیست

خاک خاکم از وجودت

مرا بساز

مرا بساز ای همساز من

میخواهم باشم اما نمی شود

میخواهم باشی اما نمی شود

من از بودنها و نشدن ها خسته ام

ای کاش همیشه می شد آنچه می بود

من از تو خالی ام

دستهایم بی تو سرد و ترک خورده ست

روزگاری دستهایت را به گرمی وجودم می فشردم

اما

روزگاریست دستهایم از تو سرد است

سرد و ترک خورده ام بی تو

ای منجی من

ای آب وجودم

ای هستی هرچه خواستی باشم اما نیستم

سرد و ترک خورده ام بی تو

بفریادم هستی ام رس

تومرا میخوانی

امانم ده

پرم از گناهم

امانم ده

پرم از خطا

امانم ده

رسوایی به اوج رسیده

امانم ده

نفسم بیداد می کند

امانم ده

لایق سنگسار و عذاب توام

امانم ده

مردابی بی تحرکم

امانم ده

بفرست نجات رسی

امانم ده

خدایا دستهایم از تو خالیست

امانم ده

بی تو سرگردانم

امانم ده

مرا به نیستی مسپار

امانم ده

بفرست نجات رسی

امانم ده

 

 

از خرمی و سبز بهار تو چه گویم


حیران شده ام از توز کار تو چه گویم


رفتی ونگفتی تو چرا نیک وبدم را


آهوی فراری زفرار تو چه گویم


دیدار تو چون باغی و روییدن سبز است


خارم تو مزن از تو وخار تو چه گویم


کبرای سر دوش تو با کینه زهر است


لرزد تنم از هیبت مار تو چه گویم


در دامن آن سینه تو باغ انار است


ازآن گل و، آویز انار تو چه گویم

دل را له نکنید

عشق را کم نکنید

راه بر دل خود سد نکنید

طرح یک سرو قشنگ روی دیواره ی احساس شما حک بشود

سرو را قطع نکنید

ریشه اش راز بقاست

این بقا راز وفاست!

سرو عاشق باشید

سایبانی به دل ما باشید.....

نشانه ای برایم بفرست تا خیس دلتنگیت نباشم

و بدانم هنوز هم با من هستی

هنوز هم تکیه گاه امنی برای گریه های شبانه ام

تکیه گاهی برای دستهای خالی ام

تکیه گاهی برای شانه های بی کسی ام

تنهایم ،تنهای تنها

چه کنم که بی تو در این دنیا پوچ پوچم

خدای من تکیه گاهم باش برای نفس کشیدنم............

ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ

 

روزگاری با خودم میگفتم :

هر کجا که باشی هستم و هرکجا باشم هستی!

اما حالا میفهمم که کجا بودن مهم نیست !

مهم " بودن " است و بس

حال هر کجا که باشم یا باشی.......

"تقدیم به دلهایی که زمان ومکان برای اثبات عشق آنها بی معنیست"

باز هوای تو به سرم زده است :

کجا میشود از هوای تو استشمام کرد؟؟؟

خسته ام ...

خسته از خود

خسته از تو

خسته از بی مهری

خسته از بلاتکلیفی

خسته از احساس

خسته از راه

خسته از انتظار

خسته از دوری

کجا باید تورا برای همیشه داشت ؟

کجا باید تورا حس کرد تا عمق وجود؟؟؟

کجا باید تورا نفس کشید؟؟؟