خدایا


آنان که همه چیز دارند ، مگر تو را


به سخره می گیرند آنانی را که هیچ ندارند ، مگر تو را . . .


(رابیدرانات تاگور)

 

چه کلمه مظلو میست


“قسمت ”


تمام نامردی ها را گردن میگیرد . ....

شمع به کبریت گفت..ازتو می ترسم تو قاتل من هستی...

کبریت گفت..ازمن نترس..از ریسمانی بترس که در دل خودجای دادی

   عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی درونشان است نه عوامل بیرونی...

تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

 به تو

 به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همان طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا

نامهربانی می کنی؟!

 (مهرداد حبیبی)

 

خدایا
صدای افکار
بعضی از آدمها را خاموش کن
تاصدای،تو را هم بشنوند
آن قدر
غرق در قضاوت هستند
که
فراموش کرده اند
قاضی تویی...

قلب ، کتاب چشمــ است !

آنچه چشمــ بنگرد در قلب می نشیند .

(نهج البلاغه)

خدایا من چرا اینجام

ای کاش زمان به عقب برمیگشت

تا درست کنم همه ی آنچه را ویران کردم

که آثار خرابه های آن احساسم را ویران کرده

شاید هم عقلم را متروک کرده ست

خدایا

میشود فردا که چشم باز کردم همانی شوم که

تو ازم انتظار داشتی ؟

خدایا چقد از بودن و شدن الانم بیزارم

بارها به طرف تو آمده ام اما باز بین راه مسیرم را آگاهانه

و به میل خود عوض کردم

چقدر صبوری تو خدا

چقدر برایت بودنم مهم شده

چرا از دور لبخند میزنی  و از نزدیک بر من سخت نمیگیری

خدایا اگر من جای تو بودم

هزاران بار خودم را عذاب میدادم

هزاران بار خودم را سنگسار میکردم

هزاران بار میمردم و زنده میشدم

اما تو چقد صبوری برمن

کاش لیاقت بندگی تو را این چنین که تو میخواهی داشتم

اما افسوس که من بنده ای افسار گسیخته ام

دگر با حرفهایت رام نمیشوم

اما

از ته دلم دوستت دارم

فقط میتوانم بگویم رهایم کن از این

دلمردگی و از همه کابووس هایم  در روز

از همه یافکار مخدوشم در شب

از تمام ترسها و دلهره هایی که دارم اما برروز نمیدهم

ولی تو میدانی.

مرا آزاد شده ی عشقت کن

مرا فنا در خود کن

من منتظرم خدا

" آمین"

گاهی برای پی بردن به یک اشتباه، باید تاوان سختی در زندگی پرداخت

...
مثل از دست دادن لحظه هایی از عمر که حسرتش تا ابد بر دلت باقی می ماند ...


مثل باختن زندگی و مالی که برای بدست آوردنش رنج ها کشیده بودی ...
مثل تنها شدن ،


زخم زبان خوردن ها و یا


حتی تحقیر شدن ...


آخر سر هم باید بروی مُهر تجربه را پای این اشتباهات بزنی !


اشتباهاتی که تو را تغییر می دهد و دیگر آن من سابق نمی شوی

تنهایی رو دوس دارم

چون فقط خودم هستم و خودم

دنیای بدون همه کس بودن

دنیای تنهایی خودم

دنیای بی تو و  بی همه بودن

دنیای من و خدایم

فقط من وخدایم.

خدایم همیشه هست و مثل تو

از با من بودن ترسی در خود راه نداد

خدایم دستانش همیشه بر سر شانه هایم هست برای بزرگ داشتنم و

برای بامن بودن از هیچ چیزش دریغ نمیکند

من دیده ام به چشم خود که خدایم برای من خودش را فنا کرد

اما تو مرا نانجیب خواندی و رها شدی در دنیای فانی وجودت

تو فنا شدی و من غنا

من همیشه با حجب و حیا بودم اما

تو برای رهایی خودت از من مرا نانجیب خواندی!!!!

میدانی وقتی خدایم شنید حرفت را چه کرد؟

مرا محکم در آغوش گرفت و دستش را روی قلبم گذاشت و گفت:

صاحب این قلب منم . قلبی که صاحبخانه اش من باشم

هیچوقت نانجیب و بی حیا نیست و نخواهد شد.

خدا میدانست که من از حرف تو سوختم

اما تو نمیدانستی که حرفت چقدر بر روحم اثر گذاشت...

تو خودخواه بودی.

اما خدایم همه چیز را برای من میخواهد حتی خودش را!!!!

من تنهاییم را با خدا دوس دارم

اما تورا دیگر دوست ندارم

به چشم تو من هنوز همان بی حیا ی نانجیبم....

اما چشم خدایم را دوس دارم

 

 

 

 

همیشه، دلیل بعضی بی اعتنایی ها غرور نیست!


شاید تاوان بی تفاوتی ها را میدهیم!


تاوان روزهایی که با دل ها نامهربان بودیم


یا تاوان غروری که برای جدایی ها بنا شده بود.


حال، دنیا دنیا پشیمانی و حسرت...


دلیل بی اعتنایی، همیشه غرور نیست!


شاید یک جا نامهربانی کرده ایم...